پیاده سازی سیستم هوش تجاری فارغ از اینکه از ابزارهای چه شرکتی استفاده میکنید یا سایز پروژه چقدر هست , همیشه از چهار مرحله اصلی تشکیل شده :

مرحله اول – Define یا تعریف شاخص ها
در این مرحله کار فنی انجام نمیشه و فقط باید شاخص ها KPI رو تعریف کنید.
شما باید جلسات مختلفی با مدیران و کارشناسان برگزار کنید تا هم درک بهتری از کسب و کار پیدا کنید هم بدونید در نهایت چه خروجی و گزارشهایی باید به کاربران نمایش بدید.
متاسفانه در عمل , کارفرما از شما انتظار داره که شاخص ها رو خودتون بدونید و زحمتش رو میندازن گردن شما !
در صورتی که شما قرار هست کارهای فنی پروژه رو انجام بدید و شاید به نوع کسب و کار و شاخص ها آشنا نباشید اما خب کارفرما رو سخت میشه مجاب کرد. برای همین توصیه میکنم کتابهایی که در مورد شاخص ها هستند رو بخونید .
در گوگل عبارت “کتاب شاخص های کلیدی عملکرد” رو جستجو کنید. چندین کتاب در این زمینه تالیف و ترجمه شده که تقریبا تفاوتی با هم ندارند و هر کدوم رو که تونستید بخرید و مطالعه کنید.
به این شاخص ها, KPI یا Key Performance Indicator یعنی شاخص کلیدی عملکرد می گویند. این شاخص در واقع به شکل یک فرمول کسری (نسبت) می باشد بعنوان مثال نسبت فروش ریالی به موجودی ریالی، نسبت مرجوعی به فروش، نسبت تعداد پرسنل به فروش شعبه و هر نسبت دیگری را می توان بعنوان شاخص تعریف کرد.
این شاخص ها در صنایع مختلف متفاوت می باشد مثلا شاخص ها در واحد مالی، فروش، منابع انسانی، انبار و هر واحد دیگری متفاوت می باشد.در این مرحله بهتر است شناسنامه شاخص تهیه کنید که شامل نام شاخص، فرمول شاخص، تعریف یا کاربرد شاخص، چه افرادی حق استفاده از این شاخص را دارند، دوره محاسبات این شاخص به چه صورتی می باشد.
یک نکته طلایی : اگر قرار شد پروژه ای انجام بدید. اول از همه بگید باید شاخص ها رو تعیین کنیم بعد نسبت به اون میشه فهمید پروژه چقدر زمان میبره و میشه اعلام قیمت کرد.
اول یک پروژه فقط برای تعیین شاخص ها تعریف کنید طی زمان مثلا دو ماه و بعد برای ادامه پروژه قرارداد دیگه ای منعقد کنید .چون ممکن هست بعد از فاز تشخیص شاخص ها و تعیین قیمت , کارفرما منصرف بشه !!
پس حداقل اینطوری شما بابت تعیین شاخصها , مبلغی رو دریافت میکنید و زمان تون هدر نرفته!
مرحله دوم – تجمیع و یکپارچه سازی اطلاعات یا Data Integration – ETL
این مرحله تجمیع و یکپارچه سازی اطلاعات می باشد. در واقع بعد از تعریف شاخص ها باید اطلاعات رو از منابع مختلف دریافت , یکپارچه و نهایتا در فضایی به نام انبار داده DWH ذخیره کنید.
در یک پروژه ممکن هست شما فقط نیاز باشه از فایلهای اکسل , اطلاعات رو بخونید اما در یک پروژه دیگه ممکن هست چندین منبع اطلاعاتی وجود داشته باشه.
در پروژه های بزرگ این مرحله , سخت ترین و پیچیده ترین فاز اجرای پروژه BI هست.
البته در خود Power BI بخشی بنام Power Query برای عملیات Data Transformation وجود داره که برای پروژه های کوچک کاملا مناسب هست و نیازتون رو برطرف میکنه.
مرحله سوم – Analyze
بعد از تجمیع اطلاعات در مرحله دوم حالا نوبت مرحله آنالیز و تحلیل اطلاعات می باشد، در واقع شاخص هایی که در مرحله اول تعریف کردیم را بصورت فنی کد نویسی و پیاده سازی می کنیم.
ماکروسافت دو مدل تحلیلی بنام چندبعدی MultiDimensional و تبولار Tabular در زمینه هوش تجاری داره که Power BI بصورت ذاتی از مدل تبولار Tabular استفاده میکنه .
در این مدل شما باید به کمک زبان DAX , شاخص ها رو کدنویسی کنید.
مرحله چهارم – بصری سازی اطلاعات یا Data Visualization
این مرحله مصداق عینی این ضرب المثل هست : عقل مردم به چمشون هست.
این مرحله به ظاهر ساده ترین فاز اجرا هست. اما بنظر من , مهمترین مرحله هست. چرا ؟
چون هر چقدر هم در مراحل قبلی خوب و عالی عمل کرده باشی اما نتونی نمایش خوبی به کاربر ارائه بدی , کاربر از داشبوردها استفاده نمیکنه و تمام زحمتهای شما به هدر میره. به همین سادگی !!
تو مرحله آخر باید گزارشات را طراحی کنیم که اینجا هم Power BI امکانات خوبی برای visualization در اختیارمون قرار میده.
خیلی زیاد شنیدم از دوستان و همکاران که مثلا فلان شرکت سیستم BI خیلی خوب و خفنی داره !! ولی بعدا که خودم اون داشبورد رو از نزدیک دیدم و از نظر فنی بررسی کردم , کاملا داشبورد عادی و ساده ای بود اما از نظر نمایش عالی بوده . ترکیب رنگ ها , سایز فونتها , ترتیب ویژوال ها و … کاملا اصولی بوده.
یک کتاب هست بنام “storytelling with data” که اصول طراحی گزارش رو توضیح میده و کاملا مناسبت این مرحله هست. این کتاب ترجمه فارسی هم داره که میتونید تو گوگل پیدا کنید و شدیدا توصیه میکنم بخونیدش.